تبليغاتX
گروه کوهنوردی آرامدلان زنجان
آشنایی با کوه ها و طبیعت استان زنجان

به نام خالق هستی 

 سلام به کلیه طبیعت دوستان کشور پهناور ایران

وبلاگی که هم اکنون در حال رویت آن می باشید متعلق به گروه کوهنوردی آرامدلان زنجان می باشد.

aramdelan

 معرفی گروه  : 

۱ـ افراد رسمی این گروه ۸ نفر می باشد . 

۱ ـ سعید رضائی   ۲ ـ شهرام عیوضی     ۳ـ افشین ابراهیمی جم    ۴ـ بهزاد معصومی                       ۵ـ وحید رضایی                      ۶ـ حمیدرضا منتجبی     ۷ـ امیر پرویزی    ۸ـ  میثم آرامیده                 

۲ـ این گروه در سال ۱۳۸۰ تشکیل شده است .

۳ـ برخی از اعضای گروه به عنوان عضو داوطلبی اکیپ امداد نجات کوهستان هلال احمر زنجان نیز بوده و در صورت صلاحدید و نیاز این اکیپ ؛ همه اعضای گروه آمادگی خود را برای انجام مسئولیت انسانی خود در قالب کمک رسانی و امداد اعلام می دارند .   

۴ـ  اعضای این گروه مسلط بر کلیه مسیرهای موجود در استان می باشند و لذا از افرادی که در نظر دارند  برنامه ای را در این استان  اجرا  کنند و نیازمند راهنمایی هستند می توانند بر روی کمک دوستانه ما حساب کنند .

۵ـ این گروه رسمی و زیر نظر هیئت و فدراسیون نمی باشد

۶ـ E_Mail: aramdelan_team@yahoo.com

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اسفند 1388ساعت 8:46  توسط میثم آرامیده  | 

صادق يوسفي سومين صعود كننده شكاف آفتاب

صادق در حال تلاش روي مسير شكاف راستي ديواره آفتاب

يكم آبان ۸۸ به همراه صادق يوسفي و مهرداد مظفري راهي يك برنامه فني در منطقه امند شده و ديواره آفتاب را براي صعود انتخاب مي كنيم . ابتدا در مسير دلفر سمت چپ مشغول صعود شده و پس از اينكه كاملا گرم مي شويم به سراغ شكاف سمت راست ديواره كه تابحال فقط دو نفر موفق به تاپ كردن مسير آن  شده اند مي رويم : فرشاد اسمعيل زاده  و داوود ركابي

صادق نيز به مصاف رفته و پس از چند بار تلاش بالاخره در يك صعود سخت و بسيار زيبا موفق به تاپ كردن اين مسير مي شود . در واقع صادق سومين نفري است كه توانسته اين مسير سرسخت را مغلوب سازد .

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 1:28  توسط میثم آرامیده  | 

در ابتدا با عرض پوزش از وقفه يك ماهه كه داشتم .

مختصري از گزارش برنامه علم كوه گروه كوهنوردي آرامدلان ـ مسير گرده آلمانها 

نفرات شركت كننده به ترتيب عكس زير از راست به چپ :

شهرام عيوضي ـ ميثم آراميده ـ مهرداد حيدري ـ جعفر كرمي

شهرام عيوضي-ميثم آراميده-مهرداد حيدري-جعفركرمي

 روز اول : گوسفندسراي برير به سرچال با كوله هاي سنگين و با كليه ابزار فني صعود بعلاوه ۶۰ متر طناب پلاستيكي براي ثابت گذاري و بدون قاطر و در هوايي كاملا صاف و آفتابي.

روز دوم : حركت از سرچال به سمت علمچال و برقراري كمپ در محل پناهگاه شكسته.

روز سوم : صعود با كوله هاي حاوي وسايل شبماني  از محل كمپ به سمت گردنه شانه كوه و آغاز درگيري با گرده آلمانها و سپس ثابت گذاري تا زير سه ركابي .

فرود زير سه ركابي

به سه دليل صعود را تا اين محل به اتمام رسانديم و به علمچال و محل كمپ خود بازگشتيم :

۱ـ در محل سه ركابي و حوالي ساعت ۱۰:۵۰ ابرها كم كم منطقه را محاصره و بر شدت وزش باد سردافزوده شد و وضعيت جوي رو به دگرگون شدن بود  .

 ۲ـ تعداد نفرات كرده ۴ نفر بود و صعود به دليل كوله هاي سنگين و كفش هاي دوپوش به كندي پيش مي رفت.

۳ـ طناب پلاستيكي ما تا همين منطقه به پايان رسيده بود .

روز چهارم : بازگشت از علمچال تا برير .

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 0:17  توسط میثم آرامیده  | 

تلخي ها هم تشكر مي خواهند

چه بسيار چيزهايي كه شما دوست نداريد ، ولي در حقيقت به نفع شماست و چه بسيار چيزهايي كه شما دوست داريد ، ولي به ضرر شماست .  ( سوره بقره آيه 218)

اگر بدانيم : ديگران مشكلات بيشتري دارند .

اگر بدانيم : مشكلات ، توجه ما را به خداوند بيشتر مي كند .

اگر بدانيم : مشكلات ، غرور را مي شكند و سنگدلي را برطرف مي كند .

اگر بدانيم : مشكلات، ما را به ياد دردمندان مي اندازد .

اگر بدانيم : مشكلات ، ما را به فكر دفاع و ابتكار مي اندازد .

اگر بدانيم :  مشكلات ، ارزش نعمت هاي گذشته را بياد مي آورد .

اگر بدانيم :  مشكلات ، كفاره گناهان است .

اگر بدانيم :  مشكلات ، سبب دريافت پاداش اخروي است .

اگر بدانيم :  مشكلات ، هشدار و زنگ بيدارباش قيامت است .

اگر بدانيم :  مشكلات ، سبب آزمايش صبر خود و يا شناسائي دوستان واقعي است .

و اگر بدانيم :  ممكن بود مشكلات بيشتر يا سخت تري براي ما پيش آيد ، خواهيم دانست كه تلخي هاي ظاهري نيز در جاي خود شيرين است .

   هرگز خدا و مرگ را فراموش مكن ، اما احساني كه به مردم  مي كني و يا بدي كه ديگران در حق تو مي كنند را فراموش كن . (تفسير روح البيان ، ذيل آيه)

تفسير سوره لقمان (محسن قرائتي)

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 11:17  توسط میثم آرامیده  | 

نكته هايي درمورد كوهنوردي در فصل پاييز

در فصل پاييز هوا متغير و غير قابل پيش بيني است . اين تغيير هوايي در كوهستان بيشتر مشاهده مي شود . در واقع زمستان كوه فرا مي رسد و در ماهي چون آذر هوا و شرايط كوه كاملا زمستاني است . در هر برنامه صعود ، همواره براي برخورد با تغيير ناگهاني شرايط جوي آماده باشيد و منطقه كوهستاني را كه براي صعود انتخاب مي كنيد خوب بشناسيد .

بارش باران شديد در فصل پاييز و بهار در كوهستان محتمل و طبيعي است . به محض مشاهده هواي نا مناسب و پيش از بحراني شدن شرايط از پوشش هاي حفاظتي خود نظير لباس ضد آب ، كلاه ،‌دستكش و ... استفاده كنيد . ممكن است كمي بعد طوفان و بوران اجازه اين كار را به شما ندهد .

مقابله با باران :

يكي از وسايل مناسب براي كوهنوردي پاييزي ، شنل باران يا پانچو است . اين پوشاك از پارچه بادگير ضدآب صد در صد ساخته شده و بسيار گشاد است و طوري طراحي شده اند كه كوله پشتي را هم در بر مي گيرد . بلندي آن تا زانو است ، كلاه دارد و به جاي آستين 2 شكاف در طرفين دارد . به علت گشاد بودن كمتر عرق مي كند .

هميشه در انتخاب وسايل به تناسب كلي آنها مانند طرح خوب ، مقاومت و سبكي توجه داشته باشيد نه به قيمت . ممكن است روزي جان شما به اين وسايل بستگي داشته باشد .

هنگام بارش باران و مدتي پس از آن ، شرايط كوهنوردي دشوارتر مي شود . آب باران صخره ها را بسيار لغزنده مي كند ، به طوري كه كار صعود يا فرود را دشوار مي سازد . بنابراين در چنين شرايطي تا جايي كه امكان دارد از مسيرهاي سنگي و صخره اي دوري كنيد . بسياري از حوادث در چنين مواقعي اتفاق مي افتد .

گم كردن راه :

    با تغيير هوا و مه آلود شدن آن يا بارش برف و باران ، بسيار اتفاق مي افتد كه كوهنوردان راه خود را گم مي كنند . اگر درحين صعود يا فرود ، پي برديد كه راه را گم كرده ايد ، شتابزده عمل نكنيد . پيش از اتخاذ هر تصميمي با مطالعه نقشه يا بررسي مقتصات و جهت حركت توسط قطب نما سعي در ارزيابي موقعيت خود در منطقه كنيد . اجازه ندهيد كسي از گروه جدا شود . اگر موفق نشديد بهتر است از راهي كه آمده ايد ، تا نقطه اي كه برايتان كاملا مشخص است برگرديد . اگر اعضاي گروه امكانات شب ماني دارند يا احتمال رسيدن كمك وجود دارد ، انتظار كار درست تري است بويژه اگر ضعف و خستگي در افراد مشاهده شود .

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 17:52  توسط میثم آرامیده  | 

تصور کنید مشتري بانكي هستيد که در آن هر روز صبح 86400 دلار به حساب شما واریز می شود وتا آخر شب فرصت دارید تا همه پولها را خرج کنید، چون آخر وقت حساب خود به خود خالی می شود. در این صورت شما چه خواهید کرد؟ البته که سعی می کنید تا آخرین ریال را خرج کنید

 هر کدام از ما در واقع مشتري چنین بانکی هستيم : بانک زمان. هر روز صبح در بانک زمان شما 86400 ثانیه اعتبار ریخته می شود و آخر شب این اعتبار به پایان می رسدهیچ برگشتی نیست و هیچ مقداری از این زمان به فردا اضافه نمی شود.

برای فهمیدن ارزش ۱۰ سال  از زوج های تازه طلاق گرفته بپرس.
برای فهمیدن ارزش  ۴ سال  از فارغ التحصیل دانشگاه بپرس.
برای فهمیدن ارزش  ۱ سال  از دانش آموزی که در امتحان آخر سال رد شده بپرس.
برای فهمیدن ارزش  ۹ ماه از مادری که نوزاد مرده بدنیا آورده بپرس.
برای فهمیدن ارزش  ۱ ماه از مادری که نوزاد نارس بدنیا آورده بپرس.
برای فهمیدن ارزش  ۱ هفته از سر دبیر یک مجله هفتگی بپرس.
برای فهمیدن ارزش  ۱ ساعت از عشاقی که در انتظار هم هستند بپرس.
برای فهمیدن ارزش  ۱ دقیقه ازشخصی که اتوبوس،قطاریا هواپیمارا ازدست داده بپرس.
برای فهمیدن ارزش  ۱ ثانیه از شخص بازمانده از یک تصادف بپرس.
برای فهمیدن ارزش  0/1 ثانیه از شخصی که در المپیک مدال نقره آورده بپرس.

هر لحظه گنج بزرگی است، گنجتان را مفت از دست ندهید. باز به خاطر بیاورید که زمان به خاطر هیچ کس منتظر نمی ماند. دیروز به تاریخ پیوست، فردا معماست و امروز هدیه است، اما این هدیه برای خیلی ها بی ارزش است.

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 14:6  توسط میثم آرامیده  | 

دوست و همنورد عزيز : جناب آقاي مقتدا محمدلو

بدينوسيله درگذشت ناگهاني پدر گراميتان را به جنابعالي و خانواده ‌محترمتان تسليت عرض نموده

 براي آن مرحوم طلب مغفرت و براي شما و ديگر بازماندگان صبر جميل مسئلت مي نماييم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 10:58  توسط میثم آرامیده  | 

جوابيه سيد حميد صديقيان در مورد نقديه ((خوانشي ديگر از يك صعود ))

در پاسخ به نامه و اظهار نظر دو تن از منتقدان اين نوشته

 آقايان : (( يك دوست )) و ((محمد حسن نجاريان)) :

     از عزيزاني كه وقت ارزشمند خود را صرف خواندن نوشته طولاني اينجانب نموده و فراتر از آن لطف كرده و آنرا مورد نقد قرار داده اند صميمانه تشكر مي كنم . بطور معمول وقتي متني در منظر قضاوت ديگران قرار مي گيرد ، به روشني منعكس كننده ديدگاه هاي نويسنده است و حق خوانندگان است كه به علت صرف وقت ارزشمند خود هرچه دل تنگشان مي خواهد در مورد نوشته و نويسنده بگويند . و ديگر نيازي به پاسخ هاي متعدد به اظهار نظرها نيست . ولي اينجانب مايلم به يكي دو نوشته:

 1- بخاطر سؤالهايي كه از اينجانب داشته اند  و    2- بخاطر رفع برخي از ابهامها پاسخ دهم .

     يكي متني است كه نويسنده محترم آن بهردليلي بجاي اسم خود از عنوان يك دوست استفاده كرده و ديگري نوشته كوتاه  آقاي نجاريان . . . 

براي خواندن ادامه اين جوابيه اينجا را كليك كنيد . ادامه مطلب . . .    

(( انتشار مطلب اين پست با قيد نام و آدرس منبع بلامانع است.))  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 13:5  توسط میثم آرامیده  | 

طلوع و RockRovers و صعود يخچال شمالي سبلان

تيم سه نفره  و فني كار از دو گروه طلوع و RockRovers  موفق شدند يخچال شمالي سبلان را صعود كنند .

محسن صنعتي و شهريار بهزاديان از تيم طلوع زنجان در يك كرده 2 نفره اين كار را به ثمر رسانده و امين مؤذني نيز با صعود انفرادي خود در مدت 6 ساعت موفق شد كه صعود اين يخچال را كه حدودا 8 طول مي باشد را به پايان برساند تا قدرت بدني و مانور فني خود را به نمايش بگذارد .

به اعضاي اين تيم 3 نفره اين موفقيت را تبريك عرض مي كنيم و در انتظار ديگر صعودهاي موفق و فني آنها خواهيم ماند . 

گزارش برنامه صعود انفرادي امين مؤذني ، برگرفته از وبلاگ RockRovers .

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 15:59  توسط میثم آرامیده  | 

خوانشی دیگر از یک صعود

نقد و بررسي سياستهاي حاكم بر برنامه موستاق آتاي هيئت كوهنوردي استان زنجان

از ديدگاه سيدحميد صديقيان مربي و پيشكسوت كوهنوردي استان

 

 بيار باده كه رنگين كنيم جامه زرق                  كه مست جام غروريم و نام هشياريست

قلندران حقيقت به نيـــم جو نخرند                 قباي اطلس آن كس كه از هنر عاريــست

«حافظ»

غروب روز سه‌شنبه 13/5/88 عاقبت اعضاي تيم «موستاق آتا» در مقابل مجموعه ورزشي انقلاب از اتوبوس پياده شدند تا با نواخته شدن موسيقي گروه موزيك ارتش مورد استقبال خانواده، دوستان، كوهنوردان و حضاري قرار گيرند كه از روزهاي قبل از طرف هيئت كوهنوردي جهت شركت در مراسم استقبال دعوت شده بودند. البته اعضاي تيم بنا به صلاحديد برنامه ريزان يك روز اضافه تر در يكي از هتلهاي تهران محبوس شده بودند تا غروب فرا برسد تا بتوانند از وجود تاريكي جهت پخش اسلايد در هواي باز استفاده كنند.

چون قرار بود امروز اوج تبليغات چند ماهه باشد. درست است كه پيش از اعزام تيم كه نه به دار بود و نه به بار، تمامي گذرگاهها و ميادين پرتردد با نصب داربست مملو از بنرهاي بزرگي شده بود كه تا مردم را با چهره هاي صعود كنندگان آشنا كند آن هم عكسهاي فني با ژست هاي كوهنوردي و ظاهراً متعلق به لحظات بحراني.

و درست است كه با برگزاري مراسم پر دبدبه توديع و پخش كليپ سعي شده بود تا اهميت صعود به مردم تفهيم گردد. ولي همه آنها متعلق به پيش از صعود بود و ديگر كهنه شده بود پس لازم بود بنرهاي جديد با پس زمينه اي از سرسخت ترين قلل هشت هزار متري به تمامي گذرگاههاي مهم شهر نصب شود تا بلكه مردم با ديدن ابهت قله هاي فوق به اهميت اين صعود پي ببرند حال چه اشكالي دارد كه از حقه هاي تصويري براي فريب اذهان سود برده شود. مهم اين است كه بتوان با بزرگنمايي و غلو زمينه را براي جذب بودجه صعودهاي بعد از فلان ارگان يا بهمان شركت و يا تربيت بدني فراهم كرد و مهمتر از آن بتوان با ارعاب تبليغاتي دهان منتقدين برنامه را بست...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 17:38  توسط میثم آرامیده  | 

Crazy Of Rock‍ (ديوانگان صخره)

گروه سنگنوردي جوان و تازه تاسيس كه افراد اين تيم اكثرا از بروبچز سنگنورد سالني كار زنجان هستند . فكر مي كنم متوسط سني اين تيم بيشتر از 17 سال نباشد.

وبلاگ اين تيم با آدرس زير ثبت شده است . خوشحال مي شويم اگر اطلاعات مفيد و اخبار جديد را در مورد رشته تخصصي اين تيم در وبلاگ آنها مشاهده كنيم .

www.crazyofrock.blogfa.com

به همه شما عزيزان سفارش مي كنم براي پيشرفت و گسترش اين وبلاگ سري به آن بزنيد.

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 22:9  توسط میثم آرامیده  | 

سلام . در پاسخ به عزيزاني كه سبك فكرند و براين عقيده اند كه من مطلب (( امان از دوغ ليلي ... )) را از روي حسادت يا عقده يا ... نوشته ام :

دوستان من اشتباه برداشت نكنيد . منظور اين مطلب را كه با ضرب المثلي آغاز شده در تخريب كار بچه هاي تيم اعزامي موستاق آتا نگيريد ! منظور دل شكسته نوجوان پر استعداد و آينده داري است كه با نگاهي حسرت آميز از دورترين و بي ارزش ترين نقطه مجلس شاهد اين مراسم با شكوهي بود كه پايه گذار آن متوليان و مسئولان كوهنوردي و سنگنوردي استان بودند . عزيزان مگر اينگونه نيست كه من در اين مطلب گفته ام :  "خيلي ها دوست داشتند جاي اين قهرمانان باشند" ،  مطمئن باشيد كه آرزوي من هم اين بود كه جزو آن قهرمانان باشم. اما بزرگواران ، بنده تازه 2 ماه نمي شود كه خدمت سربازي را تمام كرده ام و در حين خدمت نيز مجال تمرين نبود . همچنين امكان اين هم نبود كه براي شركت در چندين مرحله اردو كه هر كدام چندين روز مدت داشتند درخواست مرخصي كنم .

پس اينكه من در بين قهرمانان بزرگ نبودم تقصير نه از آنهاست و نه از شخص من و نه از توانائي هاي من بلكه از شرايط زماني حاكم بر من بوده . حال كه تقصير نه از آنهاست و نه از من پس چه مرضي است كه از روی حسادت و یا عقده و با پناه بردن در پشت نام محمد حسام كار بزرگ عزيزان و دوستانم را كه در اين صعود شركت داشته اند زير سؤال ببرم . و اصلاً در كجاي نوشته ام ذره اي از كار آنها زير سؤال رفته يا به تمسخر گرفته شده است . كجاي مطلبم بگونه اي نوشته ام كه مخاطبان فكر كنند كه عده اي ، افراد اين تيم را كول كرده اند و به قله رسانده اند ؟ که متاسفانه عده ای این فکر را کرده اند و در نظراتشان اینگونه گفته بودند!!!

عزيزان من ، اشتباه نكنيد . اگر آن روز همه شما در شور و حال استقبال پرشكوه همشهريان گم نبوديد و از منظر من به قضيه نگاه مي كرديد الان نظرتان فرق مي كرد . مطمئنم اگر شما هم در آن زمان و مكان كنار محمد حسام و كنار نگاه او و كنار صحبت هاي او بوديد ، از او مي نوشتيد . مي دانم كه شيواتر ، رساتر و تأثيرگذار تر از من و امثال من مي نوشتيد . عزيزان به خدا اگر جاي من ايستاده بوديد صحنه را زيبا نمي ديديد ! اگر جملات محمدحسام را كه با آن لحن نوجوانانه و بي غرضش مي گفت كه : " ميثم مگه كار اينا خيلي سخت بوده ، يعني مدال نقره من ارزش يك ذره از اين مراسم را نداشت " را مي شنيديد اينگونه درمورد اين مطلب من نظر نمي داديد  . بزرگان من ، اگه امثال اين جملات را از يك نوجوان پر استعداد كه تازه با مدال نقره آسيايي بازگشته بود را مي شنيديد و تحت تأثير آن قرار مي گرفتيد و جايي را براي انتقال و ارائه افكارتان را داشتيد ، آيا نمي نوشتيد؟

عزيزان من ، دقت كنيد كه در انتهاي جملات مطلبم كه نوشته بودم : ((آيا اندكي وقت در ميان اين مراسم بزرگ و با شكوه كه به جرأت مي توان گفت در نوع خود بي نظير بود براي ايجاد شوق و انگيزه و قدرداني از زحمات اين نوجوان كه تازه با مدال نقره آسيايي بازگشته بود وجود نداشت .))

    پس مطلب من هيچ در مورد كار موستاق آتايي هاي عزيز نيست . آيا غير از اين است كه من در آن مطلب افراد تيم را با لقبهايي چون عزيزان ،  قهرمانان و ... ياد كرده ام ؟ آيا غير از اين است كه از صعود آنها با نام ((حركت بزرگ)) ياد كرده ام ؟

پس دوستاني كه اشتباه فكر مي كنيد . كمي با تعمق تفكر كنيد و با دلي پر عشق به مردم بنگريد . عادل باشيد و مواظب نظرات خود باشيد . اينقدر من را سبك و نانجيب ندانيد . بهتر است بدانيد من با اكثر افراد صعود كننده بعد از اين برنامه ملاقات داشتم .به همه آنها تبريك گفتم و همه آنها هم خوب من را مي شناسند ، هميشه نسبت به من لطف داشته اند و هيچگاه به من ، افكار و خلقيات من ديد بد نداشتند و ندارند.

اما اجازه بدهيد من ضرب المثل ابتداي مطلبم را به زبان خودم تفسير كنم كه احتمالا تمامي اين دودها از آتيش آن است :

 امان از دوغ ليلي (كارهاي ناقص مسئولين هيئت )، ماستش كم بود (وجود محمد حسام در اين مراسم بزرگ ) آبش خيلي (مراسم بزرگ و در شأن اين قهرمانان + محمد حسام) . درنتيجه = از ديدگاه من دوغ بي مزه شده بود.

بهرحال بياييد همه مواظب باشيم كه با جملات خود كسي را بي شأن و نا نجيب جلوه ندهيم .

باز هم خالصانه به افراد اين تيم اين صعود بزرگ را تبريك عرض مي كنم . و همچنين اين موفقيت بزرگ را به محمد حسام باقري . . .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 12:4  توسط میثم آرامیده  | 

يار با ماست چه حاجت كه زيادت طلبم

 گلغداري زگلستان جهان ما را بس                   زين چمن سايه آن سرو روان ما را بس

من و هم صحبتي اهل ريا دورم باد                    از گرانان جهان رطل گران ما را بس

قصر فردوس به پاداش عمل مي بخشند             ما كه رنديم و گدا دير مغان ما را بس

بنشين بر لب جوي و گذر عمر ببين                   كاين اشارت ز جهان گذران ما را بس            

نقد بازار جهان بنگر و آزار جهان                         گر شما را نه بس اين سود و زيان ما را بس

يار با ماست چه حاجت كه زيادت طلبم             دولت صحبت آن مونس جان ما را بس

دوستان در يكي از كمپ هاي موستاق آتا 

لطف نموديد. ياراني كه آنجا و در حين سختي ها مرا لايق و قابل دانستيد و به يادم بوديد . ممنونم.

عكس برگرفته از وبلاگ دادا كوهنورد ـ محسن سعيد زاده : http://dadadagh.blogfa.com/ 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 16:46  توسط میثم آرامیده  | 

 خودم _ شهرام عيوضي و شادروان بهنام كرمي

به ياد بزرگ مرد كوهستان شادروان مهندس بهنام كرمي

گزارش برنامه را در ادامه مطلب بخوانید . (به همراه چند عکس)

افراد شركت كننده در اين برنامه: شهرام عيوضي ـ بهزاد معصومي ـ ميثم آراميده

برفراز كلون بستك


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 8:17  توسط میثم آرامیده  | 

امان از دوغ لیلی، ماستش کم بود آبش خیلی

تيم اعزامي زنجان موفق شد قله ۷۵۴۶متري موستاق آتاي چين را صعود كند . به تك تك افراد اين تيم تبريك مي گوييم .

به همين مناسبت مراسم استقبال با شكوهي  از سوي هيئت و تربيت بدني عصر روز سه شنبه 13 مرداد  ماه برگزار گرديد .

مشروح مراسم :

ديوار ساختمان كوچك هيئت كوهنوردي و ديوار دو ورزشگاه كنار آن مملو از پرچم و بنرهايي است كه براي عرض تبريك و خير مقدم تدارك ديده شده اند . همچنين بنر عكسهاي تك تك اعضاي تيم در ميان اين پرچم ها قابل مشاهده است .  ساعت 20 اعزاي اين تيم با يك دستگاه اتوبوس جلوي درب ورودي ورزشگاه انقلاب مي آيند . قهرمانان پياده شده و در همين لحظه گروه موزيك نظامي كه منتظر ورود آنها بود براي استقبال آهنگي شاد مي نوازد  و حلقه هاي گل از گردن اعضاي تيم آويخته مي شود . جمعيت استقبال كننده به همراه اين عزيزان به سمت هيئت راهي مي شوند . سيستم صوتي نصب شده در محوطه هيئت موزيك حماسي زيبايي را پخش مي كند و جو اين استقبال پر شور را مهيج تر مي كند . تريبون و جايگاه ويژه اي براي مجري و اعضاي تيم از قبل پيش بيني شده و سخنراني مجري و مسئولين ديگر هم اين جشن را پر شور تر مي كند و عظمت اين حركت بزرگ را به حضار گوشزد مي كنند . همه چيز قشنگ و زيباست . شايد خيلي ها دوست داشتند جاي اين قهرمانان بودند و چنين استقبالي از آنها مي شد. اما...

    در انتهاي محوطه و پشت سر همه جمعيت با محمد حسام و ديگر هم باشگاهي هاي هم سن و سالش براي تماشاي مراسم استقبال ايستاده بوديم . محمد حسام هنوز يك هفته نبود كه ازقزاقستان و از مسابقات سنگنوردي آسيايي برگشته بود . لباس سبز تيم ملي را براي تمرين پوشيده بود و با همان لباس ورزشي اش براي تماشا آمده بود . نگاه محمد حسام با نگاه من و بچه هاي ديگر فرق داشت. حتماً بيشتر از هركس ديگر دوست داشت كه او نيز در كنار قهرمانان سخت كوش و بزرگ كوهنورد تجليل كوچكي مي شد . محمد حسام فقط 16 سال دارد و مدال نقره آسيايي را براي استان به ارمغان آورده بود . شايد در نگاه محمد حسام اين فكر بود كه كاش من هم براي يك لحظه در جايگاه فراخوانده مي شدم و يا كاش نامي از من نيز برده مي شد و يا اي كاش من هم قهرمان بودم .  

حالا همه چيز قشنگ و زيبا بود ؟                        

آيا اندكي وقت در ميان اين مراسم بزرگ و با شكوه كه به جرأت مي توان گفت در نوع خود بي  نظير بود براي ايجاد شوق و انگيزه و قدرداني از زحمات اين نوجوان كه تازه با مدال نقره آسيايي بازگشته بود وجود نداشت .

محمد حسام جان ، قهرمان سنگ نوردي استان ، ما به عنوان كوهنوردان كوچك اين استان پيروزي بزرگ و ارزشمند را مجدداً به شما تبريك مي گوييم و مي دانيم كه مستحق تر از اين مراسم ها هستي .  

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 9:15  توسط میثم آرامیده  |